سلام به همه ی دوستان
امشب :
آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال
شب یلدا ، شب تولد
ايرانيان باستان شب يلدا را زاد شب مهر میپنداشتند، يلدا ، واژه سريانی و به
معنی تولد است با آنكه از تاريكی شب يلدا سخن زياد گفته شده است، اما هر
شب يلدايی تاريك نيست.

منم شب یلدا بهترین شب زندگیمه ، امشب شب تولد منه
"تولد همه ی عزیزانی که در شب یلدا به دنیا آمدند مبارک"
آنچه از مراسم شب چله و شب يلدا در ميان همه مردم مانده است شب
نشينی شب چله است در اين شب ميوههای تابستانی كه نگاهداری شده
سفره شب چله را میآرايند و مردم در كنار اين سفره به شادی مینشينند.
"یلدا به همه خوش بگذره"

شب یلدا ،شب شعر
شب يلدا، شب شعر، شب حافظ شب شور
شب يلدا، شب سرد، شب طولاني اما بيدرد
شب يلدا، شب خرمالو، هندونه و خيار سبز
شب يلدا، كوچيكا و بزرگترا زير يك سقف
شب يلدا، شب فال، فال حافظ، فال حال
شب يلدا، شيشهها بخار دارن كرسيا گرما دارن
شب يلدا، شب آجيل، شب فندق و بستههاي دربسته و بادوماي تلخ
شب يلدا، شب قصههاي مادربزرگ و پدربزرگ
شب يلدا، شب انار دونكرده و گلپر و دلار سبز
شب يلدا، شده حالا تلويزيون و ديويدي و ماهوارهها
شب يلدا، همه از هم سوا شدن
شب يلدا، بهجاي بابابزرگ و مادربزرگ

يهور سفره كامل جا شده تلويزيون صفحه تخت
شب يلدا اگه بود، شب يلداي قديم زير كرسي
فال حافظ مجمع ميوه و خنده و آجيل
يادش بخير شب يلدا، اگه شد، منو بيدار نكنيد.
به ياد همه عزيزاني كه شب يلداي گذشته كنار ما بودند اما امسال يادشان در بين ماست.
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من آغاز می شود
قیصر امین پور شاعر عاشقانه ها درگذشت
"قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
که سال هاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان نرده هاي ايستگاه رفته تکيه داده ام..."
ديشب، سوار قطار شد و رفت اما فرصت نکرد بيت آخر شعرش را خط بزند و چيز ديگري بنويسد جايش...
|
|
حسرت همیشگی 
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!!!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی.....
ای دریغ و حسرت همیشگی!!!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود ........
نيمه گم شده ي من
قلبم را در دست گرفته ام و به دنبال نيمه ي گمشده ي خود تمام فراز و نشيب هاي
زندگي را
پيموده ام به جاده اي رسيده ام كه در آن خبر از عاطفه نيست مردماني دارد
تلخ تر از زهر .
اينجا عاشق شدن گناهي بس نا بخشودني است اينجا تو را به جرم وجود
ديگري در قلبت به
اعدام احساساتت محكوم مي كنند .
و حال اين منم در حالي كه دست هاي تو در دستانم نيست چشمهايت راه
نگاهم را گم كرده اند
و قلب تو خالي از من است تو در ذره ذره ي وجود من جا گرفته اي و چه سخت
است اينكه
كسي را دوست بداري ولي او ....
مي بيني كسي هست كه تمام وجودش تو را فرياد مي كند هر چند كه از تو و
قلبت فرسنگها
فاصله دارد.
عشق من يادم كن گاهي كه به دل دارم آهي...
با تشکر از آقا ابی که این مطلبو برای من فرستادن![]()
موج نگاه گرم تو گرچه گرفته ساحلم
ولی هنوز چرا غریبه ای تو با دلم
تو رنج تلخ حسرتی کاش ندیده بودمت

دلم راضي نميگردد كسي با يار من اصلا سخن گويد اگرچه قاصد
من باشد و پيغام من گويد نمي خواهم به گورستان رود آن سرو
دلجويم مبادا مرده اي زنده شود, با او سخن گويد
ای دل تنها بسه چشم انتظاری
من موندم و شبهام
شبهای بی قراری
باز اون نگاهت دوباره اومد به یادم
باز اون چشمات من و داده به بادم
خدا برس به دادام
ای خدا برس یه دادم
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکام و هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چی می دونی چی کشیدم واسه تو
قبل رفتنم بزار بگم
خیلی سنگی خیلی بی محبتی
دلم گرفته آسمون
نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم می شه
خنده به ما نیومده
عشق راه بی پایان است
عشق نغمه ی باران است
عشق آواز خوش پرندگان است
عشق قطره آبی در بیابان است
عشق گلی در گلدان است
عشق حبس آزادی در زندان است
عشق مرگ یک انسان است
توی دلم آروم میگم دوست دارم
ولی انگار تو می شنوی
می خونی از توی چشام حرف دلم
سکوت و می شکنی
منم حالا خیلی راحت داد میزنم حرف دلم تا بشنوی
داد می زنم
تو عشقمی
نفسهای سرد من شده حالا غرق غم
این دستهای سرد من میگه از این درد من
که شدم یه شهر غم
تو هم می خوای من برم
نداد دیگه فرصتم
گذاشت توی غربتم
بعد تو به هیچکس دل نمی بندم
منتظرم هنوز تا نیای نمی خندم
واسه چی بخندم وقتی تک و تنهام
به چی من بخندم؟
به غصه و دردهام؟
این درد تا نیای همیشه تو قلبم
نیستی وآره همین نبودنت دردم
دیگه من خستم از این همه فریاد
نمیدونم بازم میبینم تو رو یا نه
نا امید نیستم تا لحظه ی آخر
ولی از این همه گشتن من دیگه خستم
واسه پیدا کردنت من همه جا رو گشتم
دیگه نیست دستات تو این دست سرد
انگار نزدیک شده واسم وقت مرگ
مرگ صدای بی صدایی ها
و مرگ زنگ فراری است که در قفس زندگی محبوس شده
مرگ مرا زنده میکند در آغوش خاک

